تبلیغات
نامه های جودی ابوت به بابالنگ دراز - نامه دهم جودی به بابا لنگ دراز
 
نامه های جودی ابوت به بابالنگ دراز
دوشنبه 4 اسفند 1393 :: نگــــار غفـــــاری



 15 ام نوامبر؛

 بابا لنگ دراز عزیز ،

 گوش كن ببین چیا یاد گرفتم امروز !

 مساحت رویه محدبی هرم ناقص یك هرم معین برابر هست با : نصف حاصل ضرب جمع قاعده ها در ارتفاع هر ذوزنقه اش.

 به نظر درست نمیاد ، ولی درسته؛ میشه باورش كرد !

 تا حالا راجب لباسهام برات تعریف نكردم ، كردم بابایی؟ شش دست پیراهن‌‌ ، همشون نو و قشنگ كه برای من خریده شده ، نه اینكه مال یه كس بزرگتر رو بهم داده باشند. احتمالا تو درك نكنی كه چه اوج رفاهی توی  طول زندگی یه بی سرپرست رقم خورده ؟! تو همه اینا رو به من دادی و من خیلی خیلی خیلی مدیون لطف توام. خیلی خوبه كه آدم تحصیل كرده بشه ، اما نه به اندازه اینكه شش دست لباس جدید رو تجربه كنی . خانم "پریچارد " كه تو كمیته ملاقاتی ها هست ، انتخابشون كرده ، نه خانم‌"لیپت" ؛ خدا رو شكر ! یه پیراهن مخصوص عصرها دارم كه صورتیه كه اگه یه كم دقت كنی ابریشمه ( تو این لباس به شدت قشنگ میشم ) ، و یه پیراهن آبی مخصوص كلیسا ، و یه پیراهن غذاخوری با توری صورت قرمز و یه لبه تزیینی مشرقی ( منو شبیه كولی می كنه ) ، یه لباس ابریشمی رنگ گلی ، یه كت و دامن رسمی برای بیرون ، و لباس روزمره كلاس . شاید برای جولیا پندلتون جالباسی خیلی خیلی بزرگی نباشه ولی برای جروشا ابوت هست ؛ اوه ، ای داد !

 فكر كنم الان با خودت میگی چه كم فهم ، سبكسر و سطحی نگره ، و چه قدر بده كه پولمو دارم به خاطر تحصیل این دختر حروم می كنم !؟
 اما بابایی ، اگه تو هم تمام عمرت لباس كتونی چهارخونه فقط تنت بود ، درك می كردی كه چه احساسی دارم. و زمانی كه من دبیرستان رو شروع كردم یه بازه زمانی دیگه حتی بدتر از لباس كتانی شروع شد.

 صندوق اعانه !

 نمی تونی بفهمی چقدر وحشت داشتم از اینكه تو لباس هایی كه صندوق اعانه میداد تو مدرسه ظاهر شم. من كاملا مطمئن بودم كه تو كلاس كنار اون كسی قراره بشینم كه قبلا اون صاحب لباسی بود كه تنم كرده بودم. قرار بود اون دختره پچ پچ كنه و یواشكی بخنده و به بقیه نشونم بده. تلخی پوشیدن لباس دور انداخته دشمنت روحت رو مثه خوره میخوره . اگه حتی بقیه زندگیم رو جوراب ابریشم هم بپوشم بازم باور ندارم كه اون ترس از زندگیم محو شه .
سه شنبه 13 نوامبر زنگ چهارم "هانیبل" جبهه مقدم رومی ها رو تار و مار كرد و نیروهای قرطاجنه رو از كوهها به دشت كسیلینوم هدایت كرد.یه لشگر از "نومیدیانی"های سبك اسلحه تونستن پیاده نظامی های رومی های رو به اسارت بگیرند. دو جبهه و یك كشمكش سبك ! رومی ها با تلفات جنگی سنگین بالاخره حمله رو دفع كردند. با افتخار ، خبرنگار مخصوص خط مقدم جبهه ، ج. ابوت !

 پانوشت : می دونم نباید انتظار جواب نامه داشته باشم ، و به من تذكر داده بودند كه تو رو با سوالهام اذیت نكنم، اما فقط همین یه بار ، بابایی ، جوابم رو بده ؛ تو خیلی خیلی پیری یا یه كم پیری ؟ كاملا طاسی یا كم مو هستی؟ خیلی سخته توی انتزاع به تو فكركردن ، مثل یه قضیه هندسی .

 با در نظر گرفتن اینكهیه مرد بلند پولدار هست كه از دخترها متنفره و به یه دختر گستاخ لطف می كنه، پس چه شكلی می تونه باشی ؟

 لطفا جواب بده !








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :