تبلیغات
نامه های جودی ابوت به بابالنگ دراز - نامه هفدهم جودی به بابا لنگ دراز
 
نامه های جودی ابوت به بابالنگ دراز
یکشنبه 18 مرداد 1394 :: نگــــار غفـــــاری




بابا لنگ دراز عزیز ،

این یه نامه دیگه تو اواسط ماهه واسه اینكه من تقریبا احساس تنهایی میكنم.هوا به شدت طوفانیه . تمام چراغها خاموشه ولی من دارم قهوه تلخ می خورم ، نمی تون برم بخوابم .

امروز عصر یه مهمونی داشتم كه سالی ، جولیا ، لئونورا فنتون هم بودن ، به اضافه ماهی ساردین ، نون مغزدارهای تست شده  و سالاد و شله شكلاتی و قهوه . جولیا م گفت اوقات خوبی داشته ، اما سالی موند و تو شستن ظرفها كمك كرد

 ممكنه بصورت جدی  امشب یه كم وقت بذارم رو لاتین ، اما هیچ شكی توش نیست ، كه من شاگرد ضعیفی ام تو لاتین .  ما Livy و De Senectute تموم كردیم و الان با Amicitia ( Damn Icitia تلفظ میشه ) .

اشكالی نداره فقط برای چند دقیقه  فرض كنی مادربزرگ منی ؟  سالی یكی داره و جولیا و لئونورا هر كدوم دوتا ، و امشب فقط همشون داشتن اونارو مقایسه می كردن. نمی تونم فكركنم راجب چیزهایی كه دوست دارم داشته باشم؛ این فقط مثل یه رابطه محترمانه هس. پس اگه مساله ای نیس بگم كه دیروز وقتی رفتم شهر ، یه قشنگترین كلاه مزین به تور با روبان بنفش روشنی رو دیدم . دارم یه دونه از اونا برای هدیه برای نود و سه امین تولدت درست كنم .

!!!!!!!!!!!!

ساعت كلیسای كالج داره ساعت دوازده رو میزنه .بعد این همه فكر می كنم خوابم میاد . شب بخیر مامان بزرگ ! عزیز و محترمانه دوستت دارم . جودی .






نوع مطلب : نامه های جودی ابوت به بابا لنگ دراز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :